تبليغاتX
معمارانه
تو مثه یه خواب شیرین اومدی تو خاطراتم

رفتی اما سرد وخاموش از تموم لحظاتم

با تو من تموم راه و دل به سایه ها سپردم

رفتی وحالا دوباره چشممو به جاده دادم

برگ تاریخ دل من یه روزی زرد وخزون بود

 مگه می شه خط خطی کرد روزیکه با تو جوون بود؟

 لااقل یه لحظه بر گرد ...بر نگرد یه لحظه وایسا

بگو فردا این دل من می رسه کجای این راه؟

بگو بی تو من چه جوری سرکنم با غم دوری؟

بگو بی تو از چه راهی نرسم من به تباهی

 دل من فقط یه لحظه دل من فقط یه لحظه اسم خوبتو صدا کرد

 ببین اما اون یه لحظه با وجود من چه ها کرد

+ نوشته شده توسط آرزو صدیق در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 22:51 |


Powered By
BLOGFA.COM